این شعرمو خیلی دوست دارم

 

 

 

حدیث این زن

 

 

 

صدای پنجره شکستنی است

شعر من

از هر جادهء سیاهی سپیدتر است

نام تو خط چینهای سبقت را از هم می درد

من در گوشه های این شهر واهمه

از هرچه همه

از هرچه همهمه بیزارم

و تنها نام تو را

زیر دندانهای پوسیدهء شعرم

                                  زمزمه می کنم

 

 

 

خط خطی است

این شهر سیمان و فاجعه

خیابانها

پر از صدای زوزه شده ترمز هر غریبه ای روی این سیاهی بی سامان

بریده می شود

دستها در جیب کوچه ها

و پاها پر از جرینگ جرینگ خلخالهای خالی شهوت

سینه ها جرمهای کوچک را با خود به همراه دارند

و پلها از رویهوایجنازهء این زن می گذرند

چرا عبور حادثه پوش اینهمه سایه

در کوچه های شهر من بی پرده می شود

هوای اینجا پر از صداست

بندهای شلوار این آسمان سوراخ پاره شده

روی گربه های خط خطی می شاشد

حالا پنجاه تومان بده و یک تن خیس از ادکلن آسمان بخر

ماده گربه ها فروختنی هستند

جنازهء شهر خط خطی  

روی این ایستگاه باد کرده است

من از خط خطی صدای این همراهها می گویم

حالا که شلوارشان کوتاهتر است

شرافت بوسه اشان ناب تر

تا ایستگاه بادکردهء این تنهای خیس

از قرمزی چراغهای این خطر رد شود

من باز با عاطفه تماس خواهم گرفت

او قدر این کاغذهای سبز را بیشتر می داند

بی حرف شلوار سپید شعرهایم را پایین می کشد

شـُر شـُر شـُر

اسپرمهای حادثه در چاه بی دردسر ترند

من با سینه های عاطفه شیر می شوم

خطهای معوج این شهر حامله

از گیسهایعاطفه هم پر آب ترند

آدم خیس می شود زیر بارش ننگین منطقه

آدم حیات کمربند را باد می دهد

در سینه های این زن عریان مسافری است

من بوی کفشهای قرمز او را شنیده ام

از گیرودار زایش بی جا تخت شده اند

تخت پایین کشیده دراز شده توی این خیابان ها

              عین دار

آقا من پیاده می شوم

لطفا ً همینجا نگه دار!!!

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 11 بازدید